تبليغاتX
هیاهو در سکوت

هیاهو در سکوت

من همسایه خورشیدم

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان

بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر

 است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا

 مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن

می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."



"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به

ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان

بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت

تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما

شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل

سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به

آرزوهایمان بـرسـان ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 13:44  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

هزار بار شنیدم دوستم داری! هزار بار شنیدی من

بیشتر!

هزار بار شنیدی تنهام نزار !هزار بار شنیدم کاش

می تونستم !

هر هزار بار که خواستم به جواب برسم معادله ام یا حل

نشد یا جوابش این نامساوی بود :

 دوستت دارم # رهایت می کنم !

 

ولی همون آخرین بار معادله را تو حل کردی ونتیجه این

شد :

 

 دوستت دارم =  میرم =  برای همیشه تنهات می زارم 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 16:40  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج

 شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.


روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد.

 خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران

 بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر

شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای

نیست


سناتور گفت مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو

 حل می کنم


سن پیتر گفت :اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده،

شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی

کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید

سناتور گفت :اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام.

میخواهم به بهشت بروم


سن پیتر گفت :می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور


و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین...

 پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.


در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن

 بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک

ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از

دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او

دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای

 زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین

گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی

 به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب

 شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها

حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

 
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت.

راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت

اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و

خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی

هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم

هم چگونه گذشت.


بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا

تصمیمش را گرفته؟


سناتور گفت :خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که

فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می

دهم
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل

شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی

آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از

 او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و

کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید :انگار آن روز من اینجا

منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای

خوردیم؟ زمین گلف؟ .....


شیطان با خنده جواب داد: :آن روز، روز تبلیغات بود...


امروز دیگر تو رای دادی...

به نقل از اینترنت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:24  توسط بنفشه راد کیان پور  |