و در دریای بندگی رها می کنم، در آن زمان
هزار چشمه در زندگیم می جوشد و بارانی
از جنس نور پروردگار بر من جاری می شود...
هر گاه که پروانه رنگارنگ ذهنم را به سمت پروردگارم پرواز می دهم و تمنای دوست را آغاز می کنم ، مرا با دوستی از جنس
امید ، پیوندی رمز آلود و نا گسستنی میدهد.
خدای من تو را چه سان سپاس گویم که هر لحظه نشانی از تو خواستم ، نشانه ای از دوست را بر من هدیه کردی چراکه
یاری عزیز وجهی از توست.
مهربانا!شبی را به یاد می آورم که دلشکسته از نا ملایمات لب های ترک خورده ام را به شکایت گشودم و همچون مرغابیان برکه
آواز ناهنجار سردادم اما صبر کردی و تنها به این نغمه نا خوش من گوش سپردی و سپس چه کردی؟؟
من را به دنیای مجازی بردی آری نه در واقعیت که در دنیای مجازی من را با دوستی واقعی روبرو کردی. که او نام مستعار
سمن بویان را برای خود برگزیده بود.
عطر یاس او ریشه ریشه اضطراب و یاس و نا امیدی را در من خشکاند و پرواز عقاب را به من آموخت. با هر جمله اش به اوج
می رفتم و با هر آوازش سر بر دامن بندگیت می نهادم .
ای پارسا! من همان بیراهه رفته ای هستم که مرا به راه آوردی و به آسمانم پرواز دادی.
الهی ! سوگند به عزتت. تو همان گشاده دستی هستی و خواهش من را می پذیری.در مسیر پر پیچ و خم زندگیم همچنان
دوستانی عاشق را از تو طلب می کنم.


واقعا