تبليغاتX
هیاهو در سکوت

هیاهو در سکوت

من همسایه خورشیدم

 

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي بطرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته بشرطي كه تقلب نكنيد

طالع بيني چيني! .. سال جديد چيني امسال سال اژدهاي آهنين است كه اميدواريم سالي خوش و پر از خوش شانسي براي شما باشد


فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد


اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند
پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد


نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد تبصره از خودم: يعني اسم الكي يا بيخودي ننويسيد


مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد

به جدول زير نگاه کنيد

سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد
 حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد
 قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع 
 نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد
 در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه

1.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9.

10.

11.

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي

عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد


 شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد


 شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت)


 شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد


شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد


 شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست


 آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است)


 آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است


 آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند


 و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي بنظر مي آيد كه درست باشه

با تشکر از کاوه

خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

         خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

                 خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:13  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

این متن را دوستی برایم ایمیل کرده بود.متن در واقع حاوی طنز تلخی است.بعد از خواندن این طنز  با لبخندی تلخ که بر لبانم نقش بسته بود اندکی به فکر فرو رفتم ...

خاطرات یک آدم کثیف .. ( داستان طنز )

31 فروردین: امروز سی و یکمه. باید برم کرایه های برج ونک رو بگیرم.اگه فکر میکنید اسم برجمو میگم کور خوندید! صبح که داشتم از خونه خارج می شدم یه لگد محکم زدم زیر جفت پای مهسا .بیچاره جیغ زد و پخش زمین شد. خیلی حال کردم. جیگرم خنک شد.روحم آروم شد.مهسا گربه سفید پشمالوی زن چهارممه. 

4 اردیبهشت: امروز روز گندیه.باید برم قبرستون.سالگرد آرزو و ژاکلینه.دو تاشون تو یه روز و یه ساعت مردند.با این تفاوت که ژاکلین 3 سال و نیم بعد از آرزو مرد.این دو تا زن های اول و دوم من بودند. 40 میلیون تومن خرج مرگشون شد.نرخ رشوه برای صدورگواهی فوت طبیعی خیلی بالاست!!!مامان ژاکلین هنوزم میگه من دخترشو کشتم.اونم الان توی تیمارستان بستریه.ماهی 2 میلیون دارم میدم که همونجا نگهش دارند!

7 اردیبهشت: امروز آتنا رو با کمربند کبود و سیاه کردم .تقصیر خودش بود.از کله سحر هی بالا و پایین می پرید و خونه رو  روی سرش گذاشته بود.اونم واسه چی؟همش به خاطر بیست هزار تومن.خوب ندارم بابا جان! از کجا بیارم ؟ آتنا زن چهارممه.22 سالشه.

14 اردیبهشت: امروز کلاً روز بدی بود. پای اون گربه نکبتی شکسته و محبور شدم شصت هزار تومن بدم واسه دوا درمونش.بدتر از اون ساختمون هفت طبقه ام ریخت.داشتم میکوبیدمش که جاش یه برج بزنم.15 تا کارگر هم توش بودن.همشون توی آوار ساختمون له شدند.باید دیه هم بدم.لعنتی....می گن ساختمان سست بوده.یه نفرو می شناسم که میتونه یه کار هایی واسم بکنه.....می خوام باهاش تماس بگیرم.سر اون قضیه نماینده شدنش کلی بهم مدیونه.باید جبران کنه....

16 اردیبهشت: روزنامه ها دارند شلوغ بازی می کنند سر جریان این ساختمونه.باید بودجه شونو قطع کنم تا بفهمند با کی طرفند! راستی یه قول های مساعدی شنیدم که این قضیه هم مثل قضیه دریاچه ماست مالی شه.....باید یه کم سر کیسه رو شل کنم.....

20 اردیبهشت: امروز باید برم تلویزیون .قرار مصاحبه دارم .به عنوان کار آفرین نمونه. آتنا هنوز بام حرف نمیزنه.مهسا هم دیروز مرد. دامپزشکش میگه به علت سقط جنین و خونریزی داحلی در اثر وارد آمدن ضربه سخت مرده..

21 اردیبهشت: امروز با شقایق آشنا شدم.دوست آتنا بود.اومده بود خونمون. آتنا از وقتی که مهسا مرده افسرده شده. شقایق اومده دلداریش بده. عجب چشمایی داشت این شقایق! خودش فهمید یه خواب هایی واسش دیدم.....

25 اردیبهشت:امروز با شقایق قرار دارم.ساعت  8 شب تو یه رستورانی که صلاح نمی بینم بهتون بگم اسمش چیه.آتنا هنوز بام حرف نمی زنه......

26 اردیبهشت: 25 سالشه.لیسانس ادبیات داره. شقایق رو می گم .دیشب دیدمش. قراره با هم ازدواج کنیم. فقط یه مشکل داریم که باید حلش کنم:آتنا...

28 اردیبهشت:امروز آتنا بام آشتی کرد.. پرید تو بغلم و گفت من بهترین شوهر دنیا هستم. بعدش آرش رو برد حموم. آرش گربه جدیدشه. امروز خریدم واسش...

2 خرداد: رنگم زرده و خسته ام.دیشب نخوابیدم. آتنا مرد.... شوک زده هستم. اینو کارآگاه پلیس در جواب خبرنگارهایی که میخوان  بام مصاحبه کنند میگه. بازرس خوبیه...همینجوری پیش بره هفته بعد رییس پلیس میشه! دیشب تلویزیون مصاحبه چند روز پیشم رو پخش کرد و بالاش نوشت زنده! حالا حتی مدیر شبکه هم حاضره قسم بخوره که من دیشب تلویزیون بودم .......کسی به من مشکوک نیست.

10 خرداد: داریم میریم فرودگاه با شقایق. قراره بریم یونان. واسه تجدید روحیه هر دو تامون خوبه. قضیه آتنا خیلی روی ما اثر بدی گذاشه. مخصوصاً روی من. شقایق کمک میکنه تا روحیه ام رو پیدا کنم.خیلی دختر خوبیه.آدم زرنگیه.اولش سر مرگ آتنا بم شک کرد.اما وقتی سینه ریز الماسیو که واسش خریده بودم دید تصمیم گرفت دیگه بهم شک نکنه!

10 خرداد:توی هواپیماییم. داریم تکون های شدیدی می خوریم.باید برم ببینم چی شده..میرم تو اتاق مهمون دار ها.میگه مشکلی نیست  فقط یه چاله هواییه باید برم بشینم سر جام و از سفرم لذت ببرم.چشماش منو گرفت.......

10 خرداد:مردم....هواپیما سقوط کرد.

روز اول بعد از مرگ: سرم گیج میره. نمی دونم کجا هستم .توی یه ارابه بزرگ نشستم.همه مسافرای هواپیما هم هستند.شقایقو نمی بینم.بغل دستیمو نگاه می کنم..یه پیرمرد ریشوی 95 ساله ست.داره ذکر میگه پشت سر هم.هی میگه خدایا توبه.ببخشید.غلط کردم.بش میگم چی شده آقا کسی داره اذیتت میکنه؟ما رو کجا دارند می برن؟ جواب داد:ما مردیم داریم میریم به سمت دوزخ.....

همون روز: نمی دونم دوزخ چیه اما فکر کنم توی کتاب های درسیم یه چیزایی در موردش خوندم.خدا کنه دخترای اونجا خوشکل وخوش هیکل باشند....

دو روز بعد از مرگ: ما رو توی یه دشت بزرگ پیاده کردند.یهو یه صدایی از آسمون اومد که میگفت: مردگان محترم آخر خطه.پیاده بشید.ایستگاه دوزخ.اونایی که لباس سفید تنشونه سمت راست و اونایی که لباس سیاه تنشونه سمت چپ قرار بگیرند.  لباس من و اون پیرمرده سیاه بود..

دو  ساعت بعد: ما لباس سیاه ها رو بردند یه جای داغ که بهش میگفتن مدل شبیه سازی شده جهنم! تا وقتی که قیامت بشه همین جا می مونیم.همه رییس جمهور  ها و بازیگرای هالیوودی و رقاصه ها  اونجا بودند.
 

فرداش: عذاب هامونو مشخص کردند.عذاب من اینه که هر روز از صبح تا ظهر برم کنار دیوار بهشت و آرزو و ژاکلین و آتنا به سمتم پوست پرتقال پرت کنند واز ظهر تا عصر هم  باید از دست مهسا فرار کنم تا گازم نگیره و از عصر تا شب هم باید برم توی یه  ساختمون وایسم تا روی سرم خراب شه!
 

چند روز بعدش: قراره یه محموله آدم جدید برسه توی جهنم.شایعه شده مدونا و جنیفر لوپز هم توش هستند.شور عجیبی بر پا شده.به مناسبت ورودشون امروز رو توی جهنم تعطیل کردند.همه دارند به خودشون میرسن وخوش تیپ میکنند

 

یک هفته بعد: منو دارن میبرن سیاهچال مخصوص.قراره تا آخر  همونجا بمونم.هفته پیش مخ جنیفر لوپز رو زدم.صاحاب جهنم کلی حرصش گرفت.دستور داد منو ببرند ته جهنم...مأموری که داره منو می بره یکی از ندیمه های شیطانه....عجب چشمای خوشگلی داره....فکر کنم فهمیده که واسش یه خیالاتی دارم......!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:51  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

 

تو رو دوست دارم عجیب


تو رو دوست دارم زیاد


چطور پس دلت میاد


من و تنهام بزاری؟


تو رو دوست دارم


 مثله لحظه ی خواب ستاره ها


تو رو دوست دارم


مثل حس غروب دوباره ها


تو رو دوست دارم عجیب


تو رو دوست دارم زیاد


نگو پس دلت می یاد


منو تنهام بزاری



توی آخرین وداع وقتی دورم از همه


چه صبورم ای خدا


دیگه وقت رفتنه


تو رو دوست دارم


مثل حس دوباره تولدت


تو رو دوست دارم


وقتی میگذری همیشه از خودت


تو رو دوست دارم مثله خواب خوب بچگی


بغلت می گیرم و می میرم به سادگی


تو رو دوست دارم


مثل دلتنگی های وقت سفر


تو رو دوست دارم


مثل حس لطیف وقت سحر


مثل کودکی تورو بغلت می گیرمو



این دل غریبمو با  خودم قسمت می کنم

توی آخرین وداع وقتی دورم از همه


چه صبورم ای خدا


دیگه وقت رفتنه

الان دیگه فرسنگ ها از مامانت دور شدی

ای کاش الان پیشم بودی تا دوباره بغلت می کردم


 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 17:30  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

 

گـل اگر خار نداشـت !

 

دل اگر بی غــم بود !

 

        اگر از بهــر پرســتو ، قـفسی تنـگ نبود !

 

      زندگــی  ...

 

                    عشـــق ...

 

            اســارت ...

       

                            قهــر ...

 

                 آشتــی ...

 

                                                              

               همـه بی مـعنا بود !!!

                                                    ( زینب)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 18:13  توسط بنفشه راد کیان پور  |