تبليغاتX
هیاهو در سکوت

هیاهو در سکوت

من همسایه خورشیدم

عشق چون در سینه پابرجای شد                

                                            پخته و جذاب و روح افزای شد

کرد تسخیر دیار جسم و جان

                                          پس سپردم آن را به یار مهربان

خلاصه عشق گوهری است گرانبها و کیمیای سعادت ورستگاری و هر کسی به درجه محبت و خلوص و

صداقتی که در ذات او نهفته است از این اکسیر الهی متمتع می گردد. دایره محبت و عشق به قدری

وسیع است که همه چیز را در بر می گیرد. چراکه اگر عشقی نبود رابطه مادر و فرزند شکل نمی گرفت.

 اگر عشق نبود هیچ گیاهی از زمین نمی رویید و هیچ دانه ای به ثمر نمی رسید. گشتن شب و روز در

پی هم و نور افشانی خورشید به زمین و دویدن قمر به دنبال شمس و چرخیدن موجودات به گرد هم

همانا همه با نیروی عشق است و لا غیر.

اما عشق با چنین عظمتی همواره واژه ای تلخ را به همراه خود دارد .انتظار.انتظار.انتظار

 دقایق به سختی سپری خواهند شد هنگامی که تو منتظری تا غم هجران به سر آید.در واقع قدم نهادن

در وادی عشق محتاج دل قوی و عزم راسخ می باشد زیرا به نا گاه در بیابان برهوت و داغ انتظار سر در

می آوری..چه باید کرد آیا در کویر انتظار به راهت ادامه می دهی به امید وصل و یا اینکه ندامت و

پشیمانی تمام وجودت را فرا می گیرد و نگاهی به پشت سر  می اندازی .

تو بودی کدام را انتخاب می کردی در وادی عشق قدم بگذاری و همیشه درعطش انتظار لحظه ها را سر

کنی یا اینکه منصرف شوی و از نیمه راه برگردی. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 2:8  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

 

جانتان بسیار تمرین کرد زیرا اگر می خواست در اوج پرواز کند باید بال هایی همچون بال های عقاب و

شاهین داشت .اما او بال های کوچکی داشت که مانع از اوج گرفتنش می شد . در اثر تمرین و ممارست

دریافت که اگر زاویه بال هایش را کمی تغییر دهد بیشتر اوج می گیرد . و بالا تر می رود . در حالی که دیگر

مرغان دریایی در حال خوردن تکه نان هایی که روی آ بهای دریا معلق بود و ماهی های مرده و جلبگ ها

های گندیده بودند جاناتان در حال اوج گرفتن بود بالا و بالاتر . جاناتان نگاهی به دوستانش انداخت چقدر

کوچک و جزیی شده بودند . حال جاناتان انتخابی بزرگ کرد . انتخاب کرد که شیرجه بزند و چون اوج گرفته

بود بنابراین با سرعت بیشتری در آب فرو رفت و تا عمیق ترین نقطه دریا فرو رفت. منقارش را باز کرد و

خوشمزه ترین ماهی های دریا را بلعید.چه قدر این ماهی ها لذیذ و خوشمزه بودند ...

 

از آن پس جاناتان دوستانی پیدا کرد که همفکر خودش بودند و به آنها نیز آموزش های لازم را می داد .او

درکنار خود یارانی مصمم و شجاع و بی باک را جمع کرد .جاناتان احساس می کرد که مسئولیت

سنگینی بر دوشش گذاشته شده اشت . او باید به تمام مرغان دریایی نوید می داد که آنها آزادند و می

توانند در اوج پرواز کنند ...

 

خورشید تقریبا بالا آمده و مرغان دریایی در حال پرواز کردن و فریاد زدن می باشند . کمی سردم شده .

بلند میشم که ساحل رو به قصد یه جای گرم ترک کنم که دوباره به یاد جاناتان می افتم . او پس از سال

ها آموزش به مرغان دریایی روزی به اولین و نزدیک ترین یارش یعنی فلچر می گوید :

به آنها اجازه نده (منظور دیگر مرغان دریایی که تحت آموزش های جاناتان قرار گرفته بودن ودر واقع

 

جاناتان طعم شیرین پرواز در اوج را به آنها چشانده بود می باشد.  )که در باره من شایعات بیهوده پخش

کنند یا از من خدایی بسازند باشد فلچر ... من یک مرغ دریایی ام که می خواهم پرواز کنم فقط همین .

 

تشویش و نگرانی غریبی من را فرا گرفت.از خودم پرسیدم اینجا چه کار می کنم. کنار ساحل در حالی که

جاناتان منتظر است و و قت تنگ است باید کمی زودتر بجنبم و برگردم تهران...

                                                                                                                       پایان

برگرفته از کتاب جاناتان مرغ دریایی

نوشته ریچارد باخ

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 15:38  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

 

چقدر آهنگ دلنشینی دارد صدای امواج خروشان دریا .کنار ساحل نشسته ام و نرمی موجش را حس

می کنم . انگار که کسی بیخ گوشم به آرامی و یک نواخت نفس می کشد و بدنم مور مور می شود .

همینطور که به افق چشم دوخته ام تا شاهد پیدایش زیبا ترین روح هستی یعنی طلوع خورشید

مشعشع باشم با دیدن چند مرغ دریایی که در آسمان پرواز می کردند به یاد جاناتان افتادم . جانتان مرغ

دریایی. " چنانکه می دانید مرغان دریایی هرگز در هوا ساکن نمی مانند ، هرگز از پرواز باز نمی ایستند.

برای آنها باز ایستادن از پرواز در آسمان به معنی ننگ و بی حرمتی است اما جاناتان بدون شرمساری

دوباره بالهایش را قوسی لرزان داده بود و بار دیگر به آهستگی از حرکت باز می ایستاد .او یک مرغ

دریایی عادی نبود برای بسیاری از مرغان تنها غذا خوردن مهم است اما برای این مرغ دریایی آنچه که

ارزشمند بود پرواز بود نه غذا. بیش از هر چیز دیگر جاناتان عشق پریدن داشت .

جانتان برای اینکه بتواند به اوج پرواز کند باید  فراتر از قوانین گروه مرغان دریایی پرواز کند . باید پوسته

ضخیم ومستحکم قوانین خشک و بی روح قوم خود را بشکافد .جاناتان انتخاب کرده بود که در اوج

باشد .صدایی بعنوان هشدار به گوش جانتان رسید (( مرغان دریایی در تاریکی پرواز نمی کنند . ))اما

جاناتان بدون توجه به هشدارهای اطراف و رها از هر اندیشه ای در تاریکی به سوی نور های ساحل بال

گشود . . .                                                 

                                                                                                                  ( ادامه دارد)

   برگرفته از کتاب جاناتان مرغ دریایی

    نوشته ریچارد باخ                                                                                                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0:1  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

یا مقلب القلوب و الابصار

و ای نور

 ای متحول کننده ٬ تصاویر ذهنی و احساسم را به بهترین حالتت دگرگون ساز!

من خود را تسلیم وجود بی انتهای تو نمودم...

                      

"من از فریاد گنجشکان عاشق بر فراز بید همسایه

و آواز قناری ها که لبریز از لطافت بود

و لبخند گلایول های خون آلود                                         

و رقص دلفریب غنچه های رنگی کوکب

آغاز نوازش های پروانه

که میخک را عروس گل صدا می کرد

و از شوق نجیب التهاب آلود رنگینی که

در نای تمام لحظه هایم بود                                        

دانستم که می آیی !

بیا دست صبورت را به دست صادقم بسپار

که فریاد هزاران شوق درون واژه هایم نطفه می بندد "

            

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 10:53  توسط بنفشه راد کیان پور  | 

... آره بازم اعتماد خواهم کرد.آنقدر به آدم ها اعتماد می کنم و به دل هاشون سرک می کشم تا ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 3:47  توسط بنفشه راد کیان پور  |