پخته و جذاب و روح افزای شد
کرد تسخیر دیار جسم و جان
پس سپردم آن را به یار مهربان
خلاصه عشق گوهری است گرانبها و کیمیای سعادت ورستگاری و هر کسی به درجه محبت و خلوص و
صداقتی که در ذات او نهفته است از این اکسیر الهی متمتع می گردد. دایره محبت و عشق به قدری
وسیع است که همه چیز را در بر می گیرد. چراکه اگر عشقی نبود رابطه مادر و فرزند شکل نمی گرفت.
اگر عشق نبود هیچ گیاهی از زمین نمی رویید و هیچ دانه ای به ثمر نمی رسید. گشتن شب و روز در
پی هم و نور افشانی خورشید به زمین و دویدن قمر به دنبال شمس و چرخیدن موجودات به گرد هم
همانا همه با نیروی عشق است و لا غیر.
اما عشق با چنین عظمتی همواره واژه ای تلخ را به همراه خود دارد .انتظار.انتظار.انتظار
دقایق به سختی سپری خواهند شد هنگامی که تو منتظری تا غم هجران به سر آید.در واقع قدم نهادن
در وادی عشق محتاج دل قوی و عزم راسخ می باشد زیرا به نا گاه در بیابان برهوت و داغ انتظار سر در
می آوری..چه باید کرد آیا در کویر انتظار به راهت ادامه می دهی به امید وصل و یا اینکه ندامت و
پشیمانی تمام وجودت را فرا می گیرد و نگاهی به پشت سر می اندازی .
تو بودی کدام را انتخاب می کردی در وادی عشق قدم بگذاری و همیشه درعطش انتظار لحظه ها را سر
کنی یا اینکه منصرف شوی و از نیمه راه برگردی.
