تبليغاتX
هیاهو در سکوت

هیاهو در سکوت

من همسایه خورشیدم
 
 
عشق چیست؟پروانه قوت از عشق آتش خورِد.بی آتش قرار نداردو در آتش وجود ندارد.تا آنگاه که آتش عشق، او را چنان گرداند که همه جهان آتش بیند . جون به آتش رسد، خود را بر میان زند، خود نداند فرقی کردن میان آتش و غیر آتش.چرا؟ زیرا که عشق همه خود آتش است.
 

شنیدم در زمان خسرو پرویز

گرفتند آدمی را توی تبریز

به جرم نقض قانون اساسی

و بعض گفتمان های سیاسی

ولی آن مرد دور اندیش، از پیش

قراری را نهاده با زن خویش

که از زندان اگر آمد زمانی

به نام من پیامی یا نشانی

اگر خودکار آبی بود متنش

بدان باشد درست و بی غل و غش

اگر با رنگ قرمز بود خودکار

بدان باشد تمام از روی اجبار

تمامش از فشار بازجویی ست

سراپایش دروغ و یاوه گویی ست

 

گذشت و روزی آمد نامه از مرد

گرفت آن نامه را بانوی پر درد

گشود و دید با هالو مآبی

نوشته شوهرش با خط آبی:

عزیزم، عشق من ، حالت چطور است؟

بگو بی بنده احوالت چطور است؟

اگر از ما بپرسی، خوب بشنو

ملالی نیست غیر از دوری تو

من این جا راحتم، کیفور کیفور

بساط عیش و عشرت جور وا جور

در این جا سینما و باشگاه است

غذا، آجیل، میوه رو به راه است

کتک با چوب یا شلاق و باطوم

تماما شایعاتی هست موهوم

هر آن کس گوید این جا چوب دار است

بدان این هم دروغی شاخدار است

در این جا استرس جایی ندارد

درفش و داغ معنایی ندارد

کجا تفتیش های اعتقادی ست؟

کجا سلول های انفرادی ست؟

همه این جا رفیق و دوست هستیم

چو گردو داخل یک پوست هستیم

در این جا بازجو اصلن نداریم

شکنجه ، اعتراف، عمرن نداریم

به جای آن اتاق فکر داریم

روش های بدیع و بکر داریم

عزیزم، حال من خوب است این جا

گذشت عمر، مطلوب است این جا

کسی را هیچ کاری با کسی نیست

نشانی از غم و دلواپسی نیست

همه چیزش تمامن بیست این جا

فقط خود کار قرمز نیست این جا

بهنوش نوشت

 
نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در یکشنبه هشتم شهریور 1388 | 
ترجیح میدهم سیر باشم و به روز فکر کنم تا اینکه روزه باشم و به شب فکر کنم.
نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در شنبه هفتم شهریور 1388 | 

ایرانی ز سر کن خواب مستی

بر هم زن بساط خود پرستی

که چشم جهانی سوی تو باشد چه از پا نشستی

در این شب سپیده نا دمیده

تیغ شب به خونش در کشیده

امید چه داری از این شب

که در خون کشیده سپیده

تیغ برکش اذر فشان

نغمهه ها را تندری کن

در دل شب

رخ برفروز

کار مهر خاوری کن

از دورن سیاهی برون تاز

پرچم روشنایی بر افراز

تا جهانی از تباهی وا رهانی

نیمه شب را تیغ بر دل برنشانی

با خواری در روزگار

ننگ باشد زندگانی

مرگ به تا چنین زندگانی

ای مبارز

ای مجاهد

 ای برادر

دل یکی کن

ره یکی کن

بار دیگر

راه بگشا

سوی شهر روشنی ها

روزگار تیرگی ها بر سر امد


آلبوم سپیده

با صدای استاد محمد رضا شجریان

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 | 
من هلاک تو و خاک زیر پاتم، توپولف!

من زمین خورده‌ی جعبه ی سیاتم،توپولف!

کشته‌ی تیپ زدن و قـدّ و بالاتم، توپولف!

مرده‌ی ریپ زدن و ناز و اداتم، توپولف!

قربـون اون نوسانــات صداتم، توپولف!

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



من هواپیما ندیدم اینجوری ناز و ملــوس

می‌پری پر می زنی روی هوا عین خروس!

بذار ایرباس واست عشوه بیاد- دراز لوس-

بدگِلا چش ندارن ببیننت، خوشگل روس!

قربون چشات برم، محــو نیگاتم ، توپولف

یه کلوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



مـــا رو می‌بری نقـــاط دیدنی وقت فرود

گاهی وقتا سر کـــــوه و گاهی وقتا ته رود

می فرستن همه تا سه روز به روحمون درود

می خونه مجری سیما واسمون شعر و سرود

چرا ماتم می گیرن ، مبهوت و ماتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



وقتی عشقت می‌کشه گاهی با کلّه می شینی

به جـــــای باند فرود، توی محلّه می شینی

یا می‌ری تــــوی ده و رو سر گلّه می شینی

زودی مشهور می‌شی، رو جلد مجلّه می شینی

پی گیرعکســــــا و تیتر خبراتم توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!



می خوام از خدا که یک لحظه نشم از تو جدا

چونکه وقتی باهاتم هی می کنم یـــــاد خدا

بدون نذر و نیـــاز بــــــا تو پریدن ، ابدا!

می کنم بعد فرود تمــــوم نذرامـــــو ادا



واســه جنّت بلیتت گشتــــه براتم، توپولف!

یه کلـــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!


تو که هی رفیقــــای ایرونیتو یاد می کنی

کی میگه تــــو انبارای روسیه باد می کنی؟

ما رو پیک نیک می بری، سقوط آزاد می کنی

خدا شــــادت بکنه ، روحمونو شاد می‌کنی

بری تا اون سر اون دونیا(!) باهاتم، توپولف!

یه کلــوم ختم کلــوم بنده فداتم، توپولف!

..................................................................

(۱): البته بنا به تلفظ و رسم الخط روسها( Туполев )،باید تلفظ توپُلِف (
Tupolef)صحیح باشد حالا چرا ما آن را ایتقدر تُپُل تلفظ می کنیم نمی
دانم!



افاضات و مطانزات :

بوالفضول الشعرا

به روایت:

سعید سلیمان پور ارومی!
نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 | 
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام!


و ساقه های جوانم از ضربه تبرهایتان زخم دار است!


با ریشه چه میکنید؟


گیرم که بر سر این بام،بنشسته در کمین پرنده ای!


پرواز را علامت ممنوع میزنید!


با جوجه های نشسته در آشیان چه میکنید؟


گیرم که میکشید!


گیرم که میبرید!


گیرم که میزنید!


با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟

 

دکتر شریعتی

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در دوشنبه پنجم مرداد 1388 | 
يک شعر از برتولت برشت

اول به سراغ يهودي‌ها رفتند

من يهودي نبودم، اعتراضي نکردم .

پس از آن به لهستاني‌ها حمله بردند

من لهستاني نبودم و اعتراضي نکردم .

آن‌گاه به ليبرال‌ها فشار آوردند

من ليبرال نبودم، اعتراض نکردم

سپس نوبت به کمونيست‌ها رسيد

کمونيست نبودم، بنابراين اعتراضي نکردم .

سرانجام به سراغ من آمدند

هر چه فرياد زدم کسي نمانده بود که اعتراضي کند.


نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در سه شنبه سی ام تیر 1388 | 

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان

بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر

 است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا

 مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن

می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."



"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به

ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان

بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت

تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما

شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل

سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به

آرزوهایمان بـرسـان ...

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | 

هزار بار شنیدم دوستم داری! هزار بار شنیدی من

بیشتر!

هزار بار شنیدی تنهام نزار !هزار بار شنیدم کاش

می تونستم !

هر هزار بار که خواستم به جواب برسم معادله ام یا حل

نشد یا جوابش این نامساوی بود :

 دوستت دارم # رهایت می کنم !

 

ولی همون آخرین بار معادله را تو حل کردی ونتیجه این

شد :

 

 دوستت دارم =  میرم =  برای همیشه تنهات می زارم 

 

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 | 
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج

 شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.


روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد.

 خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران

 بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر

شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای

نیست


سناتور گفت مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو

 حل می کنم


سن پیتر گفت :اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده،

شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی

کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید

سناتور گفت :اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام.

میخواهم به بهشت بروم


سن پیتر گفت :می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور


و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین...

 پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.


در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن

 بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک

ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از

دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او

دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای

 زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین

گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی

 به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب

 شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها

حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

 
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت.

راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت

اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و

خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی

هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم

هم چگونه گذشت.


بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا

تصمیمش را گرفته؟


سناتور گفت :خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که

فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می

دهم
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل

شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی

آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از

 او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و

کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید :انگار آن روز من اینجا

منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای

خوردیم؟ زمین گلف؟ .....


شیطان با خنده جواب داد: :آن روز، روز تبلیغات بود...


امروز دیگر تو رای دادی...

به نقل از اینترنت

 

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 
زندگي شعريست

كه تو بايد بسرايي آن را

يا بخواني آن را

بشنوي آن را نيز

دست كم بايد آن را تحسين كني

تا از اين راه به اردوي ترنم و طراوت برسي

این شعر زیبا از آقای مجتبی کاشانی است

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی