تبليغاتX
هیاهو در سکوت

هیاهو در سکوت

من همسایه خورشیدم
 
 
عشق چیست؟پروانه قوت از عشق آتش خورِد.بی آتش قرار نداردو در آتش وجود ندارد.تا آنگاه که آتش عشق، او را چنان گرداند که همه جهان آتش بیند . جون به آتش رسد، خود را بر میان زند، خود نداند فرقی کردن میان آتش و غیر آتش.چرا؟ زیرا که عشق همه خود آتش است.
 

خداونداما نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان

بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر

 است جادۀ  صلح را هموار کند."

"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن ببـری،زیرا

 مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن

می تواند تمام دنیا را تغذیه کند."



"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی، زیرا به

ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."

"خداوندا ما نمی توانیم به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان

بخشی،زیراتوانایی از بین بردن نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای." 

"خداوندامانمی توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت

تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن راه علاج بیماریها راکشف کنیم."

بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما

شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل

سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به

آرزوهایمان بـرسـان ...

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 | 

هزار بار شنیدم دوستم داری! هزار بار شنیدی من

بیشتر!

هزار بار شنیدی تنهام نزار !هزار بار شنیدم کاش

می تونستم !

هر هزار بار که خواستم به جواب برسم معادله ام یا حل

نشد یا جوابش این نامساوی بود :

 دوستت دارم # رهایت می کنم !

 

ولی همون آخرین بار معادله را تو حل کردی ونتیجه این

شد :

 

 دوستت دارم =  میرم =  برای همیشه تنهات می زارم 

 

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 | 
یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج

 شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.


روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد.

 خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران

 بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر

شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای

نیست


سناتور گفت مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو

 حل می کنم


سن پیتر گفت :اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده،

شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی

کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید

سناتور گفت :اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام.

میخواهم به بهشت بروم


سن پیتر گفت :می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور


و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین...

 پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.


در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن

 بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک

ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از

دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او

دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای

 زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین

گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی

 به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب

 شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها

حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

 
به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت.

راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت

اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و

خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی

هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم

هم چگونه گذشت.


بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا

تصمیمش را گرفته؟


سناتور گفت :خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که

فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می

دهم
بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل

شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی

آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از

 او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و

کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید :انگار آن روز من اینجا

منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای

خوردیم؟ زمین گلف؟ .....


شیطان با خنده جواب داد: :آن روز، روز تبلیغات بود...


امروز دیگر تو رای دادی...

به نقل از اینترنت

 

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 
زندگي شعريست

كه تو بايد بسرايي آن را

يا بخواني آن را

بشنوي آن را نيز

دست كم بايد آن را تحسين كني

تا از اين راه به اردوي ترنم و طراوت برسي

این شعر زیبا از آقای مجتبی کاشانی است

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 | 

بوی باران  ; بوی سبزه ;  بوی خاک

شاخه های شسته ;  باران خورده ; پاک

آسمان آبی و ابر سفید ,  برگهای سبز بید

عطر نرگس ,  رقص باد           نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

.

.

.

پی نوشت ....عید و خیلی دوست دارم علی جونم کاشکی پیشم بودی.

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | 

پسر كوچكي وارد مغازه اي شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روي جعبه رفت تا دستش به دكمه هاي تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش مي داد.

پسرك پرسيد: خانم، مي توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن هاي حياط خانه تان را به من بسپاريد؟

زن پاسخ داد: كسي هست كه اين كار را برايم انجام مي دهد !

پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قيمتي كه او مي دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كاملا راضي است.

پسرك بيشتر اصرار كرد و پيشنهاد داد: خانم، من پياده رو و جدول جلوي خانه را هم برايتان جارو مي كنم. در اين صورت شما در يكشنبه زيباترين چمن را در كل شهر خواهيد داشت.

مجددا زن پاسخش منفي بود.

پسرك در حالي كه لبخندي بر لب داشت، گوشي را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت هاي او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اينكه روحيه خاص و خوبي داري دوست دارم كاري به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را مي سنجيدم. من همان كسي هستم كه براي اين خانم كار مي كند   

 

آيا ما هم ميتوانيم چنين خود ارزيابي از كار خود داشته باشيم؟

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 | 

در سفره هفت سین امسال جایی هم برای سید

 

بگذارید.او با بهار می آید تا خاتمه ای بر زمستان باشد

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 | 

در مسیر پر پیچ و خم زندگی

 

طرح زیبایی بریزم

 

رنگ، رنگ است از تنوع

 

بی مثال است آن هیاهو

 

غم نباشد در دل سرایی

 

عشق باشد در جان صفایی

 

نقش من در این نمایش

 

نقش پل در فاصله هاست

 

پل را وصلی است در جدایی

 

پل راهی است ز تنهایی

 

من اگر آن پل باشم...

 

جدایی ها ز دستم در فغانند

 

آن زمان مرز عشق و دوستی ام من

 

من نه دیوارم

 

که دیوار بس جدایی ها دراندازد

 

سردی و سنگدلی آرد در میان

 

اگر خواهم که پل باشم

 

دل را به نور او مصفا می کنم

 

تا صای نور او روشنی بخش عبور دیگران باشد

 

گذر گه را روان و روشنی باشد

 

اگر هر شخص پلی باشد...

.

.

.

پی نوشت:سپاس فراوان از مجتبی کاشانی که الهام بخش واژه پل بود برای من.

 

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در جمعه هجدهم بهمن 1387 | 

۱)ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

 

منبع:اینترنت

نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در جمعه هجدهم بهمن 1387 | 
 
 
 
اندر احوالات عادل فردوسي ‌پور مجری برنامه نود .
.
.
.
.
.
آن عادل فوتبال، آن دوستدار قيل و قال، آن بيدار دوشنبه شبها، آن آورنده
 
خنده به لبها، آن برپاكننده دعوا، آن خورنده حلوا، آن رفيق فاب فنايي و
 
حاج‌رضايي، آن درگير با علي دايي، آن زاده شهرآرا، آن گزارشگر لاليگا،
 
 آن اصالتاً اهل رفسنجان، آن آكل خورشت فسنجان، آن نودش پر از
 
حاشيه، آن پخش‌كننده تصاوير ماضيه، آن برگزاركننده مسابقات، آن
 
پركننده جيب مخابرات، آن مظهر مسابقات اس‌ام اسي، آن نتايجش
 
هميشه هفتاد به سي، آن تكراركننده تصاوير آهسته، آن داعي داوران
 
 شايسته، آن جوياي اس‌ام‌اس پير و جوان، آن به دنبال سوتي داوران،
 
 آن مفسر جام جهاني، آن رقيب علي‌فر و خياباني، مايه افتخار اهل
 
گزارش و سرآمد مچ‌گيري در ورزش، عادل فردوسي پور ـ انارالله برهانه
 
 ـ مؤثر در فوتبال و سمبل جنجال بود.

ابتداي كار او آن بود كه در ايام صباوت هر كجا گل‌كوچك به راه بود پس او هم
 
 در آن بود و به كار گزارش مشغول بود. پس به دانشگاه شريف افتاد و
 
 مدرك صنايع بگرفت و آن بر در كوزه نهاد و عزم همي كرد تا شمايلش
 
از جام‌جم نبيند بر جاي ننشيند. از كرامات شيخنا اين بود كه سنش به
 
 بيست نرسيده به محضر شيخ اردشير لارودي رسيد كه مطبوعه ابرار
 
ورزشي داشت پس گفت: «خواهم كه قلم زنم». شيخ لارود گفت:
 
«چه در چنته داري؟» گفت: «ترجمه بلدم و هرچه خارجي و انجليزي
 
باشد به فارسي تبديل توانم كرد.» پس گفت: «بنويس» و شيخ ما به
 
ترجمه افتاد و اين از كرامات بود. آورده‌اند هر روز به در جام‌جم همي
 
رفت براي تست و او را مي‌زدند و مي‌راندند تا پيري فرزانه بر او ظاهر
 
گشت و حال پرسيد. فرمود: «اگر داخل شوم برنامه‌اي سازم كه نظير
 
آن نباشد.» پس پير، دلش بسوخت و او را وارد همي كرد. نقل است
 
 در ابتدا تفسير تنيس و فوتسال مي‌گفت تا اينكه پخش فوتبال فراوان
 
 شد و نوبت به شيخنا هم رسيد. آورده‌اند شيخنا چنان در امور خفيه و
 
خصوصي فوتبال متبحر بود كه شماره كفش عمه گري نويل را از بَر بود
 
 و اين پايه از بلاغت، فكها را بيانداخت. و از كرامات او اين بود كه
 
برنامه‌اي راه انداخت كه صد نبود اما نود بود و در آن صغير و كبير فوتبال
 
 را مي‌نواخت و خلق را تا سحر پاي جعبه مي‌نشاند با چشمان
 
پُف‌كرده، و آورده‌اند هيچ چيزي براي او جذاب‌تر از اين نبود كه اهالي
 
فوتبال را به جان هم اندازد و خود در گوشه‌اي به خنده مشغول گردد و
 
 از كرامات او نقل است كه شبي نبود كه نودش پخش شود جز آنكه
 
ميليونها اس‌ام‌اس به سويش دوان شود و پاسخ نظرسنجي‌ها به
 
سويش روان. 
 
از وي جملات عالي نقل است؛ گفت: «الجنجال‌الشغلي ـ ترجمه: جنجال
 
 كسب و كار من است» و گفت: «خداحافظ جام جهاني، خداحافظ
 
برانكو» و گفت: «وات ايز هي دواينگ ديس پلير ـ ترجمه: چه مي‌كند
 
 اين بازيكن» و گفت: «عجب گل‌نزني شده اين بازيكن» و گفت:
 
 «چه. بازي دراماتيكي شده اين بازي». 

و در آخر كار او آورده‌اند كه چون عزرائيل براي قبض روحش وارد گشت،
 
گفت: «يه بار ديگه صحنه رو تكرار كن ببينم خطا بوده يا نه!»؛
 
.
.
مطلب از

هفته نامه گل آقا 


نوشته شده توسط بنفشه راد کیان پور |  در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 | 

pctfx3.3

Sunset Template

مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا مركز طراحي و توسعه وب مركز طراحي قالبهاي حرفه اي وب سايت گروه طراحي چندرسانه اي Multimedia CD Catalogues وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی